103ـ امید به خدا هم تمرین می خواهد
بازاریها و کسبه قدیم رسم خوبی داشتند؛ وقتی درب مغازه خود را صبح اول صبح باز می کردند، می گفتند: «الهی به امید تو». و البته خدا را شکر که این ذکر زیبا و پر معنی هنوز هم آشناست و کم و بیش رایج است.
البته گفتنش ساده است، آن چه مهم است، تحقق چنین امیدی در دل و جان انسان است که هیچ کار ساده ای نیست. آسان نیست که انسان همه امکانات و دارایی ها و قدرت و توان و روابط و موقعیت و دوستان خود را نادیده بگیرد و به خدا بگوید، خدایا همه اینها کشک است، ریز می بینم همه را و پشیزی به آنها امید ندارم و تنها امیدم به توست… واقعا مرد می خواهد این کار.
همه جا از امید به خدا سخن می گویند و سرِ هر کوی و بازاری می توان این ذکر را شنید، اما مانند ایمان و تقوی آموزش و تمرین می خواهد. و گر نه نوسان نبض و ضربان قلب ما این همه با نمودار قیمت ارز و دولار، هماهنگ نمی شد. اگر روزی دست خداست، و امید ما به اوست، خدا اخلاق و رفتاری ثابت دارد و از رزاقیتش استعفا نمی دهد. پس چه جای نگرانی است دیگر؛ گیرم همه چیز گران شود. این مشکل خداست که باید آب و نان بندگانش را با قیمت روز تأمین کند. نان آور اوست نه من و بابایم…
امید به خدا تمرین می خواهد و شاید بتوان این گونه تمرینش کرد، راه بدکی نیست و به امتحانش می ارزد. و آن این که بیاییم دامنه امیدهای خود به خدا را گسترش دهیم. هیچ جالب نیست که امیدهای ما به خدا به همین روزمرگی های زندگی خلاصه شود؟ حتما خداوند چنین سؤالی خواهد پرسید که خوب بنده ی من! تو در چه چیزی به من امید داری؟! در این که روزیات را برسانم، مشکلت را حل کنم، قرضت را ادا کنم، بیماری ات را درمان کنم… خوب دیگر چه؟!
و این جاست که انسان باید حسابی زبان بریزد و حرف برای گفتن داشته باشد. امیدهای هر انسانی به خدا به اندازه میزان معرفت و درکی است که از مهربانی و قدرت خداوند دارد. پس بی گمان کسانی که مهربانی و قدرت خدا را بیشتر باور کرده اند، حرف بیشتری برای گفتن دارند. و البته این هم تمرین می خواهد…
بعد از نماز صبح وقت خوبی است که انسان بنشیند و امیدهایش را برای خدا بشمارد. ابتدا می توانیم از امیدهایی سخن بگوییم که هیچ مشکلی سر راهش نمی بینیم؛ بگوییم خدایا به تو امید دارم که سلامتی امروزم را تأمین کنی، صبحانه و ناهار و شام من و خانواده ام را روزیمان کنی، مرا به سلامت به مقصدم برسانی… . مرور کردن این امیدها و درخواست این خواسته ها از خداوند، خود، تمرینی عملی برای تقویت امید به خداست. سپس می توان به قدرت خدا و مهربانی او توجه کرد و سطح امید به او را بالا برد. خوب است بنشینیم و ایده آلانه فکر کنیم که از روزی و سلامتی و اینها گذشته، چه امیدهای دیگری می توانیم به خدا داشته باشیم.
می توان این امیدها را هم اضافه کرد و با خدای مقتدر و مهربان در میان گذاشت. مثلا بگوییم: خدایا به تو امید دارم که امروز توفیقم دهی و مشکلی از مشکلات یکی از یاران امام زمان را به وسیله من برطرف سازی. به تو امید دارم که امروز یکی از بندگانت را به وسیله من هدایت کنی، به تو امیدوارم که امروز، اتفاقی برایم مقدر کنی که نقطه عطف زندگی من شود و از امروز بندگی و عبادتم رنگ و بوی دیگری پیدا کند. خدایا به تو امیدوارم که امروز مرا با دوست خوبی آشنا کنی تا به مدد و کمک و راهنمایی او قله های معرفت و فضیلت را فتح کنم و خدایا تو می توانی از هر چیز کوچکی آثار بزرگی ظاهر سازی، پس می توانی دل امام زمان را به وسیله من کوچک نیز شاد کنی…
و البته یادآوری این حقیقت نغز و عجیب هم ضروری است که فاصله چندانی میان زندگی واقعی ما انسانها، با امیدهایی که به خدا داریم، نیست.
102ـ گویا خبری در راه است
بدون این که فیلم موهن به ساحت اعظم حضرت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ را دیده باشیم، تنها شنیدن خبر ساخت چنین فیلمی دل را داغدار و عزادار می کند. وجود پر مهر و رحمت پیامبر ما بیش از اینها برای ما عزیز است. و دشمن هر چه مطالعه کند، نمی تواند از ژرفای عشق مسلمانان به پیامبر نازنینشان سر در آورد.
قلم و بیان هر مسلمانی عاجز است که عمق و حقیقت احساساتش را به تصویر بکشد. چه بگوید؟ بگوید عزادار است؟! بگوید خشمگین است؟! بگوید بسیار متأسف است؟ این واژگان و بار معنایشان کجا درخور بیان حقیقت خشم و اندوه و سوزی است که در قلب هر مسلمان غیوری زبانه می کشد؟ بگذریم که هر چه در این باره بگوییم و بنویسیم حرف زیادی است.
اما از این که بگذریم، باید بدانیم که چندان اتفاق تازه و عجیبی هم نیافتاده است. دشمن سالهاست که دیگر نای ابتکار و خلاقیت ندارد و هر چه میکند نوشخوار همان ترفندهای چند هزار سال پیش است. مسخره کردن و توهین به پیامبران هم از همان کارهای تکراری و ترفندهای نه چندان کارگری است که از دیرباز دشمنان خدا انجام می دادند.
آنهایی که در مصاف برهان و استدلال لنگ انداخته اند و آهی در بساط ندارند، طبیعی است که از سر ناچاری هم که شده رو به تمسخر و استهزا بیاورند و سوختگی های خود را این گونه خنک کنند.
آنهایی که دنیا چشمشان را خیره کرده و جز دنیا و زیبایی های دنیائی نمی شناسند، طبیعی است که پیام انبیا را پوچ و بی مغز انگارند و مؤمنان را مسخره کنند؛ (زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا) [بقره: 212] دین سیب و پرتقال نیست که هر چشمی زیبا ببیندش و زبان به تحسینش بگشاید. و همین پیچیدگی زیبای دین است که انسانهای سلیم النفس را شیفته خود می کند.
خدا را شکر که مهر پیامبر نازنین ما به دل سنگ صهیونیستهای پست، راه ندارد. پیامبری که چنین موجودات پستی دوستش داشته باشند، چندان لطفی ندارد. و هیچ شک ندارم که صهیونیستها کمتر ارادتی به حضرت موسی نیز ندارند، درست مثل علمای پلید وهابی که هیچ نشانی از دوستی پیامبر در دلشان نیست. بگذریم…
چند سالی است که ورق معادلات و تحولات بین المللی برگشته و نتیجه ی تمام رویاییهای جبهه اسلام با سران کفر، سه ـ هیچ به نفع جبهه اسلام تمام شده است.
کم نقشه نمی کشند و کم پول خرج نمی کنند و کم فسفر نمی سوزانند تا ضربه ای هر چند کوچک به اسلام بزنند، اما معلوم نیست چه خبر است که هر چه می کنند، سرکنگبینشان صفرا می فزاید و روغن بادامشان خشکی می نماید. بیچاره ها حق دارند، این گونه دست و پا بزنند. من هم جایشان بودم دیوانه می شدم.
اگر شامّه ما درست بو کرده باشد و خوب فهمیده است که این دوران، دوران ضربه خوردن اسلام نیست، بلکه دوران ضربه زدن جبهه اسلام به جبهه کفر است، باید پرسید و اندیشید که این اهانتهای پی در پی به ساحت اقدس پیامبر ما به چه درد جبهه اسلام می خورد، و چگونه قرار است به ضرر جبهه کفر تمام شود؟! خدای حکیم ما از چه رو، به این صهیونیستهای پست مجال داده است که زبان باز کنند و فحاشی کنند و دل بیش از یک میلیارد مسلمان را بسوزانند؟!
در این دوران که به نظر می رسد، هنگامه افول تمدن غرب و سقوط جبهه کفر و برچیده شدن ولایت طاغوت است، اگر قرار بود این اهانتها به سبک شدن شخصیت پیامبر ما بیانجامد و قداست و حرمت بی مانندش را از ذهنها بزداید، هرگز خداوند اجازه چنین اهانتی را به این صهیونیستهای خبیث نمی داد. معلوم می شود که خدعه ای در کار است و خداوند کاسه ای زیر نیم کاسه دارد.
خدا کند که جریان از این قرار باشد. خدا کند که خداوند بر آن است که دوران غربت مهدی را به سر آورد و قرار است یاران مهدی ـ علیه السلام ـ آخرین دوره های آمادگی برای ظهور را ببینند و تجهیزات لازم را دریافت کنند.
و پر روشن است که در جنگ کوتاه و ضربتی و آتشینی که در آن قرار است با هشت ماه، کلک سراسر جبهه کفر کنده شود، چه سربازان پر حرارت و پر غیظ و غضبی لازم است، و چه خشم و کینه ای باید نسبت به سران جبهه کفر داشته باشند. و شاید همین حرارت و غضب فوق العاده ی سربازان مهدی است که لرزه بر اندام دشمنان امام خواهد انداخت. این همان ترسی است که خدا وعده آن را داده است که مهدی را نه با شمشیر و جنگی طاقت فرسا، بلکه با ترسی که به دل دشمنانش خواهد انداخت پیروز خواهد کرد؛ این سخن امام صادق علیه السلام است که مهدی ما با ترس یاری خواهد شد " الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْب" [مستدرک الوسائل، ج 12، ص 335] ترسی که سراسر وجود دشمنان را خواهد گرفت، آنگاه که خشم مهدی و یارانش را خواهند دید.
زبانه های این خشم را جرقه ای باید. و این روزها شاهدیم که سران کفر، کار و کاسبی خود را تعطیل کرده و کبریت به دست، شب و روز مشغول آتش بازی اند. و ان شاء الله روز زبانه کشیدن این آتش نزدیک باشد.
سران صهیونیسم و کفر و الحاد و طاغوتان این زمان هر چه در چنته دارند رو کنند که این روزها کاربری نقشه هایشان عوض شده است. بیچاره ها هر ضربه ای که می زنند، تبدیل به تیر و فشنگ می شود و خشابهای ما را پر می کند.
مصیبتها بسیار است، اما ته دلمان خوش و خرم است که گویا خبری در راه است.
ارسال شده به تارنمای 598
101ـ چرا موسیقی حرام است؟
با چندتا از بچه های خوب دبیرستانی، در بوستان محلمان روی چمن نشسته بودیم و گپ می زدیم که یکیشان این سؤال را پرسید.
گفت: چرا موسیقی حرام است؟ البته موسیقی حرام منظورش بود.
شاید انتظار داشت بگویم، موسیقی چنان اعصاب آدم را به هم می ریزد که به مرزهای جنون می رساندش… و البته اگر این را می گفتم، بلا فاصله می گفت: حالا اگر آنقدرها هم موسیقی گوش ندادیم و کارمان به آنجاها نکشید، چطور؟!
و اگر به او می گفتم، موسیقی، ضربان قلب انسان را ناهماهنگ می کند و ممکن است، تا حد سکته و مرگ گرفتارت سازد، پاسخ می داد: حالا اگر این ترانه های ملایم و عاشقانه ای را که حرام می دانید، گوش دهیم، چنین پیامدهایی دارد؟! پس چرا این همه گوش می دهند و هیچ اتفاقی برایشان نمی افتد؟!…
از سر ناچاری به او گفتم: موسیقی آنقدر حواست را پرت می کند که دیگر دلت برای امام زمانت تنگ نخواهد شد. حال گیرم نه سکته کنی و نه دیوانه شوی...
100ـ آخر سوء استفاده از مهربانی خدا
در صف نانوایی ایستاده بودیم که یک دفعه دیدم اشک در چشمانش حلقه زد. تعجب کردم که صف نانوایی چه جای گریه است! در راه برگشت، سریش مرغوب و با کیفیتی شده بودم که یالله بگو چی شد. آخر مجبور شد و دست تسلیم بالا برد…
گفت: تو صف که ایستاده بودیم، یک مرد میانسالی با عجله آمد و احساس کردم که میخواهد تو صف بزند، ولی مطمئن نبودم که چنین قصدی دارد، من هم تو فکر و خیالات رفتم که اگر تو صف زد و جلوتر از من خواست نان بگیرد، چه به او بگویم و چطور برخورد کنم. بگویم: آقا نوبت من است… بگویم: آقا شما کی آمدی؟… با مهربانی به او تذکر دهم… تند برخورد کنم… چیزی به او نگویم… عملا به او حالی کنم که نوبت من است…؟
آخر سر به این نتیجه رسیدم که اصلا انگار نه انگار. بگذارم آن آقا نانش را بگیرد و خوش باشد. بندهی خدا شاید عجله دارد، شاید حواسش نیست و قصد و غرضی ندارد، آخر این چه وضع برخورد با کسی است که می خواهد تو صف بزند؟!
بعد گفت: تا به این نتیجه رسیدم، انگار دلم روشن شد و درب مناجاتی برایم باز شد، گفتم خدایا من گذاشتم این آقا بی نوبت نان ببرد، تو هم شهادتنامه ام را بی نوبت امضا کن. نگو حالا فعلا نوبتت نشده…
99ـ روز قیامت محشر است
جشن عروسی هر عروس و دامادی پیش از آن که برگزار شود، سهم زیادی از خیالپردازیهایشان را به خود اختصاص میدهد. کمتر جوانی را میتوان یافت که آرزوی جشن عروسی خود را در دل نداشته باشد و صحنههای زیبا و لحظات شاد و به یادماندنی عروسی خود را تخیل نکرده باشد.
به گواهی امام صادق ـ علیه السلام ـ روز قیامت برای اهل تقوا چنین جایگاهی دارد؛ "القیامة عرس المتقین". این روز برایشان تنها یک روز ترسناک و دلهره آور نیست، تا سعی کنند فراموشش کنند، بلکه در کنار این ترس که خود نیز شیرین و دلچسب است، انبوهی از احساسات شورانگیز و شادیآفرین و شوقآور، به همراه نام قیامت در دل اهل تقوا تداعی میشود؛ آنقدر که چون تقواداران غصهدار و غمگین میشوند، با یاد قیامت دلشان را تسلی میدهند و دردهایشان را تسکین میدهند.
از بس که در روز قیامت صحنههای بسیار زیبا و لذتبخشی برای تقوا پیشگان رخ خواهد داد آنها یک یک عمر به انتظارش مینشینند. آنها که در طول حیاتشان از غربت نام خدا و اولیای او در این جهان رنج بردهاند، دل به روز قیامت خوش کردهاند که روز سرآمدن این غربتهاست و همه، جایگاه بلند و با عظمت خدا را خواهند دید و در برابر مقام او و اولیایش سر تعظیم فرو خواهند آورد. و روشن است که چنین لحظهای برای بندگان صالح خدا چقدر شیرین است. آنها همهی عمر در سجدههایشان خدا را جستجو میکردند و به او التماس میکردند که پرده از چهرهی زیبا و گیرایش کنار زند و نشانشان دهد که چقدر سبحان است. و البته خودشان نیز خوب میدانند که هر چه در دنیا خدا را تماشا کنند، حقیقت چیز دیگری است و برای درک روشنتری از عظمت و زیبایی و جلال و جمال خدا باز باید منتظر روز قیامت بمانند و حسرت آن روز را بخورند.
رنجی که اهل تقوا از غربت امامانشان میکشند، رنجی بیحد و مرز است و فقط خدا میداد که این درد با دل اهل تقوا چه میکند. آه و افسوس بندگان خوب خدا تا آسمان بلند است که چرا علی را کسی نشناخت، چرا با وجود حسین و عباسش هنوز خیلیها پی الگوها و سوپرمنهای دیگری میگردند، چرا مردم جهان هنوز میخواهند روی پای خود بایستند و درنیافتند که برای زندگی زیبا و سالم، باید به امام زمانشان اعتماد کنند و همه چیز را به او بسپارند و…
این چراها بخشی از غصههای دل دوستان خداست که اگر وعدهی ظهور مهدی ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ نبود و از آن بالاتر، روز قیامتی در کار نبود، یک آن در این دنیا تاب نمیآوردند.
دلشان خوش است که خدایی هم هست و قیامتی هم در کار است و این چرخ روزگار همواره چنین تلخ، نخواهد چرخید… آن قدر زیبا و شیرین است آن روزی که دهها میلیارد انسان در جدیترین روز زندگیشان در کنار هم خواهند ایستاد و همه شیرفهم خواهند شد که علی، همان کسی که چندان میانهی خوبی با او نداشتند، همه کارهی این روز است و سهمیهی بهشت و جهنم دربست به دست اوست! و اهل تقوا خوشحالند که این علی از خودشان است؛ آقا و مولای خودشان است؛ بابای خودشان؛ و بالأخره کسی در آن روز آقایی و سروری میکند که با او ندارند…
چه کیفی دارد آن روز که قاتلان حسین ـ علیه السلام ـ را دست بسته به صحرای قیامت بیاورند و به همهی محبین الحسین اجازه دهند به نوبت بیایند و از آنها انتقام بگیرند و سر از گردنشان جدا کنند.
در آن روز اهل تقوا یک عمر صبر و سکوت و شکسته نفسی را جبران خواهند کرد. کارهای خوب و زیبایشان را به رخ همه عالم خواهند کشید. در برابر همه عالم به امامانشان افتخار خواهند کرد و همه خواهند دید که چه فرق لا یوصفی وجود دارد بین امامان معصوم این شیعیان متقی، و رؤسا و پیشوایان و رهبران و لیدرانشان که مایهی شرمساری و سرافکندگی پیروانشان گشتهاند و خودشان از آنها گرفتارترند.
در روز قیامت قرار است خدا کولاک کند و مهربانی و رحمتش را به آخرین حدّ ممکن برساند، و فقط خود خدا میداند که در سایه این لطف و رحمت بی کران او چه صحنههای زیبا و لذتبخشی خلق خواهد شد. و اهل تقوا که خود از همه بیشتر طعم مهربانیهای خدا را چشیدهاند، سراسیمه منتظرند ببینند این خدای مهربانشان، در خزانهی لطف و مهربانیاش چه مهربانیهای پنهانی دارد که هنوز رو نکرده است.
گفت می خواهم بدانم کیستی